تبليغاتX
►► هایکو ◄◄


►► هایکو ◄◄

هايكوي مختصريست خانه ام ؛ با مضمونی برجسته : تنهایی

تا حدودی سرد

تا حدودی درد

لحظه‌های تا حدودم را

تا حدود آفتاب صبح راهی کن!

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 15:9 توسط مهدی| |

از چند بهار

تا چند بهار . . .

تکرار کنم بهانۀ بودن را؟

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 3:30 توسط مهدی| |

ابر، بارانی به تن کرده‌ است

می‌رود

و از جیب‌هایش شعر می‌ریزد.

نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 23:35 توسط مهدی| |

باخت ...

به خیالش ،

حکم

دل

بود.

نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 9:44 توسط مهدی| |

تو اکسیژن آبهایی:

به چشمان من اشک

و آن سویِ این شیشه

بارانِ نم نم.

 

نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 21:33 توسط مهدی| |

ابرها هم دلشان تنگِ تو بود

بر سرِ شهر

دل از گریه نکندند هنوز.

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 3:32 توسط مهدی| |

باد

دنبال چه می‌گردد

در جمله‌های علف؟

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 1:17 توسط مهدی| |

به یاد آوردنت

هر روز

درد آور ترین شکل فراموشی است.

 

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 5:32 توسط مهدی| |

حال زمین بد است

وقتی که ابر هم

همدست پلک توست.

 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 20:31 توسط مهدی| |

برگ ریز است دلم

 باد می‫آید و

احوال خیابان مرا می‫پرسد.

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 7:2 توسط مهدی| |

باران که می‫بارد

غم با دلم اهلی است.

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 10:36 توسط مهدی| |

تو رفتی بخوابی

و من ماندم و خوابهایی معطل؛

دلی دست دوم

غمی دست اوّل

. . .

 

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 3:24 توسط مهدی| |

بی اذن می‫رسند

کل قرارهای مرا لغو می‫کنند؛

باران و شعر.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 8:28 توسط مهدی| |

چراغ کم دارم

مرا به پیرهن آفتاب دعوت کن.

 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 15:0 توسط مهدی| |

قلبت را می شکنم
                     
چون کلیدش را گم کرده ام

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 12:20 توسط مهدی| |

پرنده اي که در آن دور نغمه مي خواند

شبيه نام تو

آبي است.

 

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 8:9 توسط مهدی| |

فرق پرواز یک بادبادک

با پلاستیک بر باد رفته:

اهتزاز من و تو.

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 8:8 توسط مهدی| |

همه با من همراهند

جز آرامش

که چشم به راه توست

تا همراهم شود

نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 9:23 توسط مهدی| |

رنگ مدادم را

از چشمهایت وام می‫گیرم.

 در دفتر نقاشی‫ام

خورشید دارد خواب می‫بیند.

نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 13:15 توسط مهدی| |

ضمیر من تویی

نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 7:24 توسط مهدی| |

بیا مکتوب کن در من

صدای نم نم خود را

دل از باران نخواهم کند

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 10:30 توسط مهدی| |

به باران بهاری اقتدا کردن
و در هر بارشی
از یک غبار کهنه دل کندن
کلید آسمان این است

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 18:32 توسط مهدی| |

کدام اسیر بودیم

من یا آسمان؟

. . .

سیم های خاردار

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 18:22 توسط مهدی| |

زمين بوي تعفن مي دهد
كجا پهن كنم
سجاده ام را
؟

نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 18:19 توسط مهدی| |

آجيل ها و تقويم
به بهار گواهي مي دهند
اما در اين ميان
تكليف بخاري روشن نيست!

نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 8:25 توسط مهدی| |

روز دوم هم می‌گذرد
دو چروک
بر پیشانی سال جدید

نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 11:12 توسط مهدی| |

بر دریای آسمان

موج های ابر و کشتی ماه

 میراند . . .

تا پنهان شود در جنگل ستاره ها

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 9:14 توسط مهدی| |

رویای بهاری می دید

پلک هایش خیس شد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 8:9 توسط مهدی| |

باید استفاده بهینه کرد

از دل

عشق کجاست؟

نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 19:38 توسط مهدی| |

لبخند می زند گیلاس به چشمانت

دستانت کو؟

بچین!

نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 19:37 توسط مهدی| |


Design By : Night Skin